تبليغاتX
معلم

 

معلم

 

   صفحه نخست                               پست الکترونیک                               آرشیو وبلاگ

هر گونه کپی و برداشت از مطالب بدون اجازه کتبی از مدیر وبلاگ ممنوع و پیگرد قانونی دارد.

 

نویسنده: همسر یک معلم از نهاوند
جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 14:9
سلام روز معلم رو به همه ی گچ خورده های عزیز که خیلی ها فکر میکنن حقشونه تبریک میگم توی شهر ما روز معلم خیلی خوب برگزار کردن جای بقیه خالی بود واسه قدر دانی از زحمت یکساله معلمی که چندین ماه گچ خورده و تمام ساعات سر کلاس نتونسته بشینه تا اونجوری که باید وشایسته است واسه محصلاش درس رو توضیح بده و خیلی زحمتای دیگه 6تا استکان تهیه کرده بودن که به گداها هم بدن زیر بارشون نمیرفتن درست مثل 1کیلو چای پارسال که خدا وکیلی به هر گدایی می دادنش با نیشخند میگفت شما هم معلم هستید نامردی نمی کرد 2قدم اونورتر مینداختش تو سطل زباله دم در حیاط و میرفت تازه این 6تا استکان رو هم به همه ندادن چون به نظرشون همه لایقش نبودن نمیدونم چرا سکه ها وپتوگلبافتها و چیزایی دیگه که توی بزرگداشت روزا به مشاغل دیگه میدن واسه معلما اشکال شرعی داره اما مرخصی های دم به ساعت اونا واسه رفتن به خرید روزانشون استفاده از تمام امکانات دولتی مثل ماشین و.... واسه را انداختن کارای منزل وشخصی اشکال شرعی پیدا نمی کنه یا ندادن حقوق و مزایا به موقع یه معلم که هیچ درامدی جز اون نداره و تمام مدت ماه چشم به راه تا بگیره و چیزی هم بش اضافه کنه و به صابخونه عزیز بده غافل از اینکه بودجه دولت فقط واسه معلما ته میکشه و میمونه واسه بعد که معلوم نیست چند ماه یا سال دیگه از راه میرسه معلم میمونه و چپ چپ نگاه کردنای صابخونه ایا این از نظر شرعی حق کسی رو ندادن اشکال نداره.راستش گله و شکایت زیاده و وقت کم. من از خود معلما هم گله دارم شهر ما شهر بدیه با هم هماهنگ که نیستن هیچ دورو هم هستن بچه هال ما نمیتونن به مدارس شاهد برن البته اگه پارتی باشه واسه عمومه در غیر اینصورت امتیاز معلم باید به حد نصاب برسه که البته گفتم پارتی باشه محدودیت نداره امتیلز شوهر من نرسید اما فلان همکار که امتیازش از همسر من کمتره و سابقش هم کمتره چون پارتی داشت بچش باید اونجا باشه و بچه من توی یه مدرسه عادی که اموزش و پرورش یادش رفته این مدرسه هم توی نهاوند داره و بچه های اون مدرسه هم اینده سازان این مملکت هستن بچه من از نظر سنجش هوش رتبه اول شهرستان رو بدست اورد اما چون بچه یه معلمه و بچه یه ... نبود بش اهمیتی داده نشد هدیه هایی که واسه بچه های از ما بهترون می فرستن پیشکش .لااقل سری هم به مدارس عادی بزنید ببینید چه خبره
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:20  توسط معلم  | 

 

روزی روزگاری فرهنگ

 

مبارک بادت این روز و همه روز

و میمون بادت این سال و همه سال

 

دور از جان آدمیان ، در جمع بی قاعده ی اضدادی که وزارت خانه ای دارد و عرض شود که ادارات کل دارد و اداراتی هم در هر شهر و قصبه ، تراکم عده ای از تبار بنی آدم مشهود است و همه کمر به خدمت خلق معطوف . باری بانگ بر آمد که هر که تواند با ماهیانه ای متساوی 300 هزار تومان زندگانی کناد ، دستش را بالا بگیراد . که مجموع دست بالا بردندی مگر وزیرو وکیل و امثالهم . چرا؟ چمچاره و چرا !

اولندش که آن وزیران و وکیلان ، زندگانی خواهند ، نه زنده بودن . و جماعت اهل اضداد را عادت بر این است که زنده بمانند ، نه زندگانی کنند !

مصداق بیتی که می فرماید :

ای مرگ برو که زندگی ما را کرد !

مخلص کلام

وزارتان متعدد بر آشفتند که باید معلمان را به محکمه برند ! چرا؟ چرا و کوفت ارا .

مگر می شود با ماهیانه 300 هزار تومان زیست؟! باید کاشف به عمل آید که این جماعت مابقی مخارج از کجا دریافت می کنند .

که اگر و تنها اگر او را بیماریی آید پدید ، 20 میلیون خواهد برای واریز کردنش در ابتدای دخول هر بیمارستان!

آیا دزدند یا راه زن ؟! ارازلند ، یا اوابیش ؟! دکترند یا کلانتری برپا کرده اند که می توانند تا ماه بعد دوام بیاورند؟!

مخلص دوم کلام

هر که را در سر نباشد عشق یار

بهر او پالان و افساری بیار ( چه ربطی داره ؟)

برای از دل در آوردن تمامی آنچه که در دلش و جاهای دیگرش نهاده اند ، روز و هفته ای را به نام این جماعت اختصاص دادند ، مختصا !

پس در این هفته ، به یمن معلمیتش بر ریدمان ها  آذین بستند و هلهله بر پا کردند که :

هلهله دانه دانه

یارم مال آبادانه

و جماعت را به حرکات موزون بندری و عربی و هندی واداشتندی ، وادادنا !

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کان تابناک چیست که بر تاج پادشاست ؟( چه ربطی نداره ؟)

باری قول ها دادند بر علاج مشکلها . روزنامه ها کردند و شب نامه ها خوابیدند و پس انداختند قوانین و مصوب نمودند طرح ها و لوایح ، برای آرامش خاطر فرهنگ.

مصداق بیتی که می فرماید :

دلت درد می کند بادی رها کن

اگر خوب نشدی لعنت به ما کن

و همه خوب گشتند

 و

فرهنگ سال ها بزیست ! ( ارواح عمه اش )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:56  توسط معلم  | 

بنام خدا

اطلاعیه های مهم وزارت آموزش و پرورش

جهت درج در روزنامه های صبح کشور

 

 

 

-          حقوق اردیبهشت معلمان پرداخت شد .

-          حقوق خرداد ماه معلمان پرداخت می شود .

-          معلمان می توانند خانه اجاره کنند .

-          مطالبات فرهنگیان بزودی زود پرداخت می گردد.( یحتمل تا قبل از فوت مطالب علیه)

-          فرزندان فرهنگیان این ماه می توانند 2 وعده و نیم مرغ بخورند .

-          میهمانان وارد شده به خانه معلمان کشورمان می توانند میوه مصرف کنند ( البته نوع و میزان آن متعاقبا اعلام می گردد )

-          همسران معلمان در صورت درخواست طلاق می توانند مهرشان را حلال و جانشان را آزاد کنند.

-          سهام عدالت به زودی به فرهنگیان پرداخت می گردد ( میزان و زمان دقیق آن تا سال 1400 ه ش اعلام می گردد )

-          باقی بقایتان !!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:3  توسط معلم  | 

 

راستی ... اینو شنیدین؟!

می گند جناب وزیر وزارتخانه ی متبوع از علما و مجتهدین استفتاء نموده که :

آیا معلمان در تعطیلات تابستان حقوق می گیرند و سر کار نمی روند ، از نظر شرعی اشکال ندارد؟

وقتی این معلم شنید ، فهمید که برنامه ی تازه ای در راه است .

تا نباشد چیزکی مردم بگویند چیزها ؟

خدا به خیر بگذراند .

 

خدا هیچ تنابنده ای را به دست هم وطن خوار و خفیف نگرداناد .

خدا شرمنده ی خانواده ات نکناد .

شب جمعه اس

به من عاجز کمک کنید .

( جملات فوق جهت تمرین در اختیار همکاران قرار می گیرد . روزی بکار آید )

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 1:33  توسط معلم  | 

توجه نفرمایید

 

تاریخ تحریف!

معلم ادبیات ما ، که از قضای روزگار و کم و کسر ساعات موظف ، تاریخ هم تدریس می نماید چنین می فرماید :

سر کلاس حرف از مشروطه و ادبیات مشروطه نمودیم که یکی از دانش آموزان پا برهنه دوید وسط حرف ما که

 

- آقا سواد مواد درس حسابی نداره .

آن معلم : می شه بیشتر توضیح بدی ؟! ( مگه غیر از این هم می شود به دانش آموز تشر زد ؟!)

 

- مگه تلویزیون نمی بینید آقا ؟  ( همه می خندند )

- یکی دیگه : آقا که تلویزیون نداره ! ( همه می خندند )

آن معلم : اتفاقا راز بقا را دیدم . منظور ؟

- راز بقا نه . سریال شهریار .( یکی هم گفت دکتر غریب )

خب !

- اینجور که شما می گید نبوده .... ( و تاریخ تازه نگاشته ی تلویزیون را گفت و همه تایید نمودند !!)

بگذریم .

همین مانده شهریار احساساتی که بخاطر شکست عشقی دست از تحصیل پزشکی برداشته ( و عالم و آدم و حتی خواجه حافظ هم می داند ) ، بشود یکی از مبارزان بزرگ ضد استبدادی و علت شکستش هم بشود رضاخان خدا زده و روح بینوای ایرج میرزا در قبر تکنو بزند از ناراحتی ، هنگام نصیحت شدن توسط جوجه شاعر آن عهد و خط فکری عارف زیر و رو گردد بواسطه ی اختلاط با شهریار و ای دل غافل !!

نداشتیم یکه تاز میدان مشروطه ، مگر به قول یارو سیبیلیه " بچه ترک " .

درست که فیلمساز ها هم سیراب شیردون دارن و نان می خوان . اما نه از بغل تحریف تاریخ !

 

این معلم منتظر ساخت سریال " علی دایی " می باشد !

لابد در آن سریال ایشان فردی خوش سخن ، نکته سنج ، با وجدان و متین ومردم دار و بریده از مال دنیا و  ... خواهد بود و صد البته یکی از مبارزان ضد شاه که فوتبال را در زندان اوین یاد گرفته !!!

 

 

خدا کند تا زنده ام فیلمی از زندگی این معلم ساخته نگردد که آبرویم پیش دانش آموزانم و عیال مربوطه بر باد خواهد بود !

باقی بقایتان

تاریخ درس نده آقا . بی خیال . بزار همین تلویزیون کارش را برایمان بکند !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 1:8  توسط معلم  | 

 

عیدی معلم ها پرداخت شد !

اسفند ماه 86

 

نمی دانم کدام شیر پاک خورده در ازمنه ی دور می سرود :

عید آمد و ما لختیم

رفتیم به وزیر گفتیم

....

و قص علی هذا !

همان شیر مادر حلال که نمی دانست زمانی خواهد آمد که عید می آید و ما نه لختیم !

 

عید آمد و ما خوبیم

عید آمد و ما خوشیم

عید آمد و جیب ما پر از پول است

عید آمد و کیف ما کوک است

عید آمد و ما هستیم !! ( تا نا هست شود هر آنکه نتواند دید )

مخلص کلام :

خداوند را شاکریم

 

مخلص تر

وزیر محترم را شاکریم که بر ما تفقد فراوان نموده و اجازه داده تا از خزانه ی بی بدیل وزارتش / که مستدام بباد / به هر معلم 200 عدد هزاری بدهند! / البته برخی 100 عدد دو هزاری و برخی 40 عدد پنج هزاری ! و این نمی شد ، مگر در سایه ی توجهات پدرانه ی وزارت متبوع .

 

این از علائم پیشرفت نیست؟ هست آقا . پدر بزرگم یادش می آید که اوایل استخدامش فقط 20 ریال عیدی می گرفته !!!!  حساب کنید که ما چقدر توسعه یافته ایم !!!! آقا . واقعا چگونه می شود با 20 ریال عید را به سر آورد ؟! چگونه ؟! ( گریه ی این معلم )

 

 

حالاست که سجده بجا می آوریم / دسته جمعی / که از امروز می توان بازار را زیر و رو کرد و خرید ها را کرد و از روی عیال مربوطه خجالت نکشید و میوه و شیرینی عید فراهم آورد و برای بچگان کفش و لباس نو ابتیاع کرد و به مهمانان تعارف شام زد و کرایه را سر وقت داد و قسط را سر رسید داد خلاصه ... آبرودارانه زیستن نمود .

 

بارالها . وزیر محترم را از ما مگیر و همواره در راس امور وزارت و ریاستش مشمول ارتقاع شغلی قرار بده و مشمول اضافه کار قرار بده و مشمول گرفتن مطالبات قرار بده و درست عین ما / تاکید می کنم ، عین ما / آبرویش را حفظ بگردان .

و دیگر ... سرت سلامت ای معلم .

بخور و بریز و بپاش تا ... عیدی دیگر و تفقدی دیگر .

 عجب!! امشب لعنت هایم بی مخاطب ماند !

خودتان یه کاریش بکنید ...

 

بیا برویم ... از این ولایت منو تو

تو دست منو ... بگیر و من دامن تو

بادا بادا مبارک بادا

هر چه بادا ... بادا ...

خُل شدم نه ؟ از خوشی زیادیه .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:28  توسط معلم  |