معلم

 

   صفحه نخست                               پست الکترونیک                               آرشیو وبلاگ

.

 

آن مرد معلم است .

یک روز روز معلم است .

آن مرد در روز معلم می آید .

آن مرد با اتوبوس می آید .

او در روز معلم تبریک هدیه می گیرد .

تبریک یک جور هدیه است .

او هدیه را دوست دارد .

هدیه او را دوست ندارد .

آن مرد از لج هدیه عکس خود را در فیسبوک می گذارد تا لایک بگیرد .

لایک او را نمی گیرد .

اما رودرواسی داداش و آبجی و همساده و دیگران خوب است . زیرا آنها پای عکس آن مرد چیزهای قشنگ می نویسند .

آن مرد شمارش بلد است .

آن مرد می شمارد .

هفت ... شش ... پنج ... چار ... سه ... دو ... یک ...

http://media.isna.ir/content/005-31.jpg/2

باقی بقایت .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 4:52  توسط معلم  | 

چندی پیش در سایت بازنشستگان خبری درج شد مبنی بر ثبت نام وام ضروری برای بازنشستگان عزیز .

در این خبر مبلغ 2 میلیون تومان آمده بود .

با تمام ابراز تعجب و کمی دلخوری از این مبلغ بسیار نا قابل / واقعا که وام ضروری !! این مبلغ به چه کاری میاد ؟!؟ / و احساس توهین به بازنشستگان عزیز .

ناگهان :

دوستان بازنشسته به چشم خود دیدند که وقت ثبت نام ، برای همه مبلغ 1 میلیون و 500 هزار تومان ثبت می شود !!!

نمی دانم چطور زیر این مطلب بنوویسم " بگذریم "

و نمی دانم این مبلغ که فقط به عده ی اندکی  هم رسید / گفتند قرعه / اگر به عنوان وام به خود وزارت نشینان گرامی داده شود چه عکس العملی نشان خواهند داد ؟!


http://www.cspf.ir/Default.aspx?afght=GWb84jfk697SGr72pFKg9mx&JcbDg=TdjGv9dHGfWojFBApw5gdb91GDFAa3BXcdlPiv81GF0cio4sgdb&fdt3hd=668&bsdgty=HlasfjHDSs8954tNBvfD87T43TndLU

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1392ساعت 2:58  توسط معلم  | 

دانشجویان آینده ی ما می خواستند در باره ی رشته ی تربیت معلم بیشتر بدانند . 

گرچه زبان نوشتاری این معلم نسبت به موضوع تربیت معلم در این اطراف کمی متفاوت بوده و لابد خواهد بود . اما تمام سعی خود را می کنم تا بیشتر از پیش واقیت را بنویسم .

اول اینکه : تفاوت بسیاری هست بین تربیت معلمی که این معلم در آن زمان می رفت با فردا روزی که شما به آن وادی قدم بگذارید . اما 

مشترکات را می شود نوشت .

در گذشته ای مانند ما و آن ایام ، نه ترس از سربازی و نه ناچاری از قبول نشدن در رشته های دیگر باعث ثبت نام در تربیت معلم شد . بلکه جو روحی ما / دهه های پیش / جوری بود که به این شغل عشق داشتیم // تاکید می کنم که ... داشتیم // اما همین چند وقت پیش خواهر زاده ی این معلم وقتی دید رتبه ی کنکورش سر به فلک می کشد ، مکثی کرد و جلوی عنوان تربیت معلم تیک گذاشت !! این اولین اشتباه بود . 

اگر معلمی را شغل می دانی ، هزار شغل دیگر هم هست . با درآمد بیشتر . اگر برای فرار از سربازی است / آقایان / سربازی را برو و خود را از معلمی وارهان !! / ادبی شد / 

اگر از بی پولی خود و خانواده و برای تضمین استخدام است ، باز هم به ریسکش نمی ارزد . چرا ؟ 

معلم بودن به واقع / سوگند می خورم / شغلی است به غایت سخت . در نهایت تشویش عصبی . روانی . کم و کسر کشیدن های بسیار . مسئولیت بسیار بالا / باید بود تا دید - مثلا هزار مشکل خانوادگی و شخصی هم داشته باشی ، باید و باید در کلاس سر حال باشی و حتی یک لحظه در خود فرو رفتن مساوی عنان کلاس و درس از کف رفتن است / باز هم ادبی شد !! / و اگر هم بگویی " ای بابامنم آدمم و ... شب عذاب وجدان می گیری که خوب مایه نگذاشتی برای درس . 

اعصاب پولادین داری ؟ 

از کم و کسر کشیدن مالی بی خیالی ؟ 

نگران طعنه های هم کلاسی که دکتر شد نیستی ؟ 

پوست کلفت برای شنیدن متلک پدر زن داری ؟ / دخترای دیگه با دکتر و مهندس ... دختر خل من با معلم و بخور و نمیر ... / 

به آینده سازی اعتقاد داری ؟ 

دست بزن هم که ممنوع 

توان متقاعد کردن نامزدت را داری ؟ / شغلم معلم می باشد اما انشاله بعد از گرفتن فوق و ... / 

آن تایم هستی ؟ 

موتور سواری بلدی ؟

با پیکان سواری هم که مشکل نداری !

بچه های مردم را مانند فرزند خود دوست می داری ؟

طافت دادگاهی شدن بعد از توپ و تشری که به دانش آموز زدی داری ؟ 

طافت تنهایی داری ؟ / این مهم است چون معلم در همه ی عرصه ها تنها ترین خود را تنهاترین خواهد یافت . امتحان کن تا ببینی / 

برای صد هزار توامان اضافه کار دیر رسیده ذوق بلدی بکنی ؟ 

تا جوانی می توانی فول تایم درس بگیری ؟ 

بلدی مخ مدیر را بزنی ؟

عاشق تدریس هستی ؟ / وقتی می بینی بچه ای هفت ساله را با الفبا آشنا کرده ای ، عالمی دارد / 

و ... به قول فرنگی ها ... بلا بلا بلا ...

این اولین درس این معلم در رابطه با تربیت معلم بود 

باقی بماند برای پست بعد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 3:38  توسط معلم  | 

من آپدیت می کنم ... پس هستم !

زمانی که دانشسرای تربیت معلم بودیم ... سن و سالی نداشتیم 

زمانی که معلم روستا بودیم ... موتور سیکلتی نداشتیم 

زمانی که دانشگاه رفتیم ... جایگاه نداشتیم / البته برای خواب ! / 

زمانی که معلم شهر شدیم ... خانه ای نداشتیم 

زمانی که داریم به بازنشستگی نزدیک می شیم ... سن و سال داریم . موتورسیکلت داریم ... جایگاه داریم / جای خواب / چی کم داریم ؟ 

نگو حقوق مکفی عزیز ... نگو . 

بگو یه مرگ ساده کم نیاریم که در روز بازار قیامت دوباره دستور بازگشت به بازار دنیا را بهمون ندن محض تنبیه ! 

بگذریم 

آخه برادر من / و همچنین خواهر من / یا آقای محترم ... خانم محترمه ... معلم را چه به زدن حرفهای قلمبه سلمبه !؟ بیکاری ؟ 

مگه اینجا فرانسه اس آقا ... / یا خانم / 

بشین سر کلاس و درست بده و حقوقت را بگیر و ببین تازگی ها چی سهمیه می دن و خلاص . 

کجای این وزارت آباد شده می تونی چار تا معلم را دور هم جمع کنی که چار تاحرف شبیه به هم داشته باشن ؟ باور نمی کنی ؟ برو دفتر وقت زنگ تفریح / جدی / ببین دارن از چی چی ها حرف می زنن !! / روم نمی شه بنویسم / 

پس به قول شاعر :

خدایا چنان کن سر انجام کار . تو خرسند باشی و ما رستگار .

باز هم بگذریم 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1392ساعت 2:56  توسط معلم  | 

معلم خوبه . معلم بودن خوبه . بودن خوبه . خوبی خوبه !

این هم شعار این معلم برای خودش و همه ی خوبی هایی که با معلم بودنش از دست داد !

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1391ساعت 23:3  توسط معلم  | 

آدم اینجا تنهاست ...
+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 19:50  توسط معلم  |