X
تبلیغات
معلم

 

معلم

 

   صفحه نخست                               پست الکترونیک                               آرشیو وبلاگ

.

 

معلم خوبه . معلم بودن خوبه . بودن خوبه . خوبی خوبه !

این هم شعار این معلم برای خودش و همه ی خوبی هایی که با معلم بودنش از دست داد !

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1391ساعت 23:3  توسط معلم  | 

آدم اینجا تنهاست ...
+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 19:50  توسط معلم  | 

سلام مادرِ این معلم

خوبی ؟ خوشی ؟ بغیر از درد پا و چشمان کم سو و قلنج پشت گردن و آرتروز کمر... سلامتی ؟

این معلم هم ... ای ... بد نیست . هنوز همونم که بودم . یادت که هست . روز اول معلمی . وقتی برگشتم و لب حوض دستهام را شستم و تکیه زدم به درخت پیر حیاط ... به ته چشمانم نگاه کردی و گفتی : " تو هم مثل بقیه  "  مگه ته چشمای این معلم روز اولی چی دیدی ؟!

و هنوز هستم و بدون اجازه ی تو ... مثل بقیه نشدم که نشدم که نشدم ! من را می بخشی مادر این معلم ؟

راستی روزت مبارک

نه به خاطر اینکه روز من را تبریک گفتی . ما کجا و شما کجا !

تبریک می گم برای مادر بودنت . برای مادر این معلم بودنت . برای تربیت کسی که زور می زنه تربیت کنه ! برای یاد دادن هایت به کسی که زور می زنه یاد بده . برای حرص خوردنهات از دست بچه ای که حالا سالهاست حرص می خوره برای بچه ها . یه بچه ... دو بچه ... سه بچه ... راستی مادرِ این معلم ... تو که مادری ، حرص چند تا بچه را می تونی بخوری ؟! به چند بچه می تونی یاد بدی ؟ از من نمی پرسی چند تا بچه دارم ؟! پس نپرس . هیچوقت نپرس . نه اینکه ناراحت می شی . برای اینکه شمارشون دستم نیست . حالا سالهاست که شماره ی بچه هایی که هر سال برای این معلم برپا زدن از دستم در رفته . یه بچه ... دو بچه ... سه بچه ... تو خوبی مادر ؟

گفتی پدر و مادر بودن سخته . یادته روزی که اولین گروه بابا ننه های کوچه را روی سرت هوار کردم به خطر اولین دعوای هول و هوش هفت سالگی ، وقتی همه رفتن ، در گوشی نفرینم کردی که : الهی بچه تو هم روزی بچه دار بشی .... می بینی نفرینت چه جوری گرفته ؟! دعا بود ؟! نگو که دعا بود مادر . اگر هر دعایی اینجوری بخواد مستجاب بشه که الان خدات ساله  که برای خودم کسی بودم و جایی بودم و .... لابد تعداد موهای سفیدم دیرتر به تعداد ستارگان آسمان نزدیک می شد .

 مادر ... مادر ، اگه می شه یه بار دیگه این معلم را نفرین کن . مثلا دست به آسمان بردار و بگو الهی بچه از نو دنیا بیای .

نمی گم اگه باز هم دنیا بیام معلم نمی شم .... اما به جان خودت قسم که دیگه " این معلم " نمی شم !!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 0:4  توسط معلم  | 

برخی بازدید کنندگان عزیز همواره ما را مورد تفقد قرار می دهند . / چه با تعریف و چه با تندی / اما قدم همه بر چشمان این معلم .

بعضی هم اصرار دارند که اون نوشته ی مربوط به برداشت ممنوع را بردار . / برداشتم /

نه بخاطر اینکه برداشت نشانه ی اعتبار نوشته ها است . بلکه به این دلیل که بازدیدگنندگان این را خواسته اند .

چشمم کور . دندم نرم . هر بازدید کننده ای حق دارد وبلاگ خوب ببیند و مطلب خوب بخواند و ببیند به شعورش توهین نشده است . ما هم مخلص همه هستیم .

اگر مطالب هم طبع سرشار بازدید کنندگان را آزار دهد ... یا بی ارزش تر از مقام دون پایه ی ما باشد ... باز هم دندم نرم ... وبلاگ را از ریشه در می آوریم و ... بعد از ۶ سال و اندی ... خلاص !

باور کن . // باور نمی کنی ؟! //

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 23:30  توسط معلم  | 

بدینوسیله تقاضا می شود که الطفات فرموده و وزارت آموزش و پرورش را با وزارت راه اداغام فرمایید .

/ نفرمایید که وزارت راه خودش قبلا مدغوم شده است !! / باشد که در این ادغام میـــمون و مبارک / اداغم با وزارتخانه ی امحا شده / دیگر اثری از وزارت فخیمه ی آموزش پرورش باقی نماند ... یا شاید مصداق شعر معروف :

من رشته ی محبت خود از تو می برم

شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم !!

شود .

دلایل این ادغام :

ششمند – ترافیک صبحگاهی و کمبود انرژی و سوخت درست درمان خواهد شد .

هفتمند – در چاپ کتاب و ساخت و ساز دفتر دستک صرفه خواهیم جست .

پنجمند – بهانه ای برای سکته زدن معلم در بین نخواهد بود .

اولند – دیگر شغل معلم وجود نخواهد داشت .

دومند – معلم نباشد ، حقوق و اضافه کار و حق التدریس  امحا می گردد .

سومند – دانش آموز یافت نخواهد شد

چهارمند – در صورت نداشتن دانش آموز ، دیگر نیازی به معلم و وزارت آموزش و پرورش و چاپ کتاب و ترافیک و سکته نخواهیم داشت !!!

هشتمند – وبلاگ معلم تبدیل به وبلاگ راه می شود / باشد که گشایشی حاصل گشته و راه افتاده و به جایی برسیم ! یا نوایی !/

فقط می ماند دعا به جان عزیزتان که سر صف صبحگاهی داشتیم که آن هم قول می دهیم در خانه انجام شود ./ ما که دعاگو هستیم . چه بخواهید چه نخواهید /

باقی بقایتان .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 20:1  توسط معلم  | 

مدتها است که فرهنگ ایرانی را نشانه رفته است . نمی دانم می خواهد به کجا برساندمان !؟

بد دهنی - فحاشی - رکیک گویی - بد و بیراه گفتن های رسمی و غیر رسمی ...

تلویزیون را روشن می کنیم : صدای تماشاگر فوتبال قطع می شود ! چرا که رسانه ی ملی نمی خواهد خانواده ها بشنوند در استادیومها چه گفته و شنیده می شود ! / بگذریم از ناسزا هایی که حتی در برخی برنامه های جدی تلویزیون هم می شنویم !!/

به کوچه می رویم : بچه ها بر سر کمترین های بازی همدیگر را با ناموسی ترین ها به لجن می کشند !

به خیابان می رویم : بزرگتر ها برای کمترین حقشان یکدیگر را فحش مالی می کنند !

از کلاس درس و پچ پچ های بچه ها ... تا دفتر و دل خون معلم از کار و بارش ... !!

این لحن تند از کجا آمده است ؟!

این فحاشی ها و بد دهنی ها به کجا می بردمان ؟!

ما این بوده ایم ؟!

فرهنگ غنی ایرانی - سخن دانان بزرگ - شاعران جهانی - ... و از همه چیز مهمتر : تبلیغات دائم و دامنه دار رسانه ی ملی در تعریف و تمجید از فرهنگ امروز ایران ... قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را ؟!

مثالهایی که زدم در حد این معلم بود . شاید اگر با راننده تاکسی حرف بزنی گلایه های او رنگ دیگری داشته باشد و اسرار بیشتری لو دهد . شاید اگر با هنرپیشه ی سینما درد دل کنی چیزهایی بشنوی که پایت به زمین بچسبد . اگر پای حرف بازاری بنشینی هم همین طور !

ما این بوده ایم ؟!

دلیل چیست ؟

علت چیست ؟

آیا این گفت و شنود های  ناخواسته محصول روابط ما است ... یا اقتصاد ما ... یا فرهنگ  ما ... یا ... نمی دانم .

اما می دانم ما ایرانی هستیم و پشتوانه هایی داریم که دنیا حسرتش را می خورد .

چه در دل مردمان ما ماسیده است و رسوب کرده است که در روابط روزمره فحش دادن امری عادی شده است ؟! دست به دامان چه و که شویم که فرهنگ ناسزا برای همیشه از میان ما رخت بر بندد ؟

براستی رسانه های رسمی ما اینها را نمی بینند یا نمی شنوند ؟! که این همه در برنامه هایشان با لحنی شاعرانه ایرانی های امروز را مردمانی عارف و شاعر و همنوع دوست و خوش کلام می نمایانند ؟!

بیاد گریه های آقای مایلی کهن در برنامه ی ۹۰ / که توضیح می داد چگونه هواداران تبریزی تیم تراکتور سازی با بدترین ها داور را بدرقه کردند /

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 2:31  توسط معلم  |